قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1506
تاريخ الفي ( فارسى )
كه ايشان قايل به خلق قرآن نمىشدند و در جواب آن دلايل ، كه در رسالهء مأمون فرستاده بود و الى يومنا هذا در ميانهء علما داير و ساير است ، مىگفتند كه ما قرآن را « مجعول » و « محدث » مىگوييم امّا « مخلوق » بر وى اطلاق نمىكنيم . چون اسحاق بن ابراهيم ديد كه ايشان محض معاندند فرمود آن چهار كس را به زندان بردند و روز ديگر حسن بن حماد و عبد اللّه قوازيرى هر دو قايل به خلق قرآن شدند ، امّا احمد بن حنبل و محمّد بن نوح بر عناد و مكابره مصّر بودند . بنابراين ، ايشان را در يك زنجير كرده و در كجاوه نشانيده به خدمت مأمون فرستاد . هنوز ايشان در راه بودند كه مكتوب ديگر از جانب مأمون رسيد كه : « چنين معلوم شده كه آن جمعى كه قايل به خلق قرآن شدند در خفيه مىگويند كه : ما فتوى به خلق قرآن از روى ترس دادهايم و به مقتضاى كريمهء إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ « 1 » عمل نموده . بايد كه تمامى آن جماعت را به حضور ما روانه كنى كه سخنان ايشان به ميزان عقل سنجيده شود . » پس تمامى علما را به جانب طرسوس كه در آن وقت مأمون در آنجا مىبود ، فرستاد . و هنوز آن جماعت در نيمهء راه بودند كه خبر وفات مأمون منتشر گشت و ايشان بازگشته به اوطان خود مراجعت نمودند . و در تواريخ معتبره كيفيّت وفات مأمون را چنين ايراد نمودهاند كه در حوالى شهر طرسوس چشمهاى است كه آن را در قديم الزّمان چشمهء ، « قشيرى » گفتندى « 2 » و « عين بديدون » نيز مىگويند « 3 » . و مأمون در حين مراجعت از غزوهء روم چون به سر آن چشمه رسيد از بس كه سبز و خرّم بود بر كنار آن فرود آمد و سردى آب آن چشمه در مرتبهاى است كه هيچ كس را قدرت و توانايى آن نيست كه يك لحظه در آنجا توقّف تواند نمود و صفايش به مرتبهاى است كه نقش تنكه از زير آن مىنمود . مأمون روزى بر كنار آن چشمه نشسته بود كه ماهيى به درازى يك گز و به سفيدى چون نقرهء خام پيدا شد . مأمون امر فرمود كه آن ماهى را گرفته نزد وى آورند . فراشى به چشمه درآمده ماهى را بگرفت . ماهى چنان خود را بر آب زد كه رشحات آن بر سر و روى مأمون رسيد . باز فراش به چشمه درآمد و ماهى را بيرون آورد . مأمون فرمود تا آن ماهى را بريان كرده به نظر او درآوردند . پيش از پخته شدن ماهى چنان لرزه بر اعضاى مأمون افتاد كه مجالش نماد كه از جاى خود برخيزد . و با وجود آنكه لحاف بسيار به روى وى انداخته بودند
--> ( 1 ) . مگر كسى كه به اكراه وادار شد و دل او به ايمان مطمئن باشد ؛ ( نحل ، 106 ) . ( 2 ) . مسعودى آن را به صورت « قشيره » ضبط كرده و مرحوم ابو القاسم پاينده آن را « پاهايت را دراز كن » ترجمه نموده است ؛ - ترجمهء مروج الذهب ، ج 2 ، ص 457 . ( 3 ) . تاريخ طبرى و الكامل : بدندون . بديدون نيز به همان معنى « قشيره » آمده است ؛ - منبع پيشين .